اين قصه ي منه
حکايت عاشق شدنم
حکايت تنها شدنم
حکايت رفتن تو
حکايت بي کس شدنم
«قصه ي من»
تا اومـدی تـو زنـدگیـم حال و هـوام عوض شد
عشقِ تو سخت، مثـل بلا و مشکل و مرض شد
بلایـی کـه مـن سنـدِ جـون و بـه نامـش زدم
بلایـی کـه بخـاطـرش ایـن هـمـه راه اومـدم
دردی که حتی من اونـو بـه دنیـا هـم نمـیـدم
تـو این قصه میفهمی که با تو به عشق رسیدم
تـا اومـدی تـو زنـدگـیـم دنیای من عوض شد
این چهره گاهی پرنشاط، یه وقتـا هم عبس شد
تو اومـدی تـو زندگـیـم گریـه هامم شروع شد
دل نـحـیـف و بـی صـدام بـا غصـه روبرو شد
از تو نـدیـد چـیـزی دلـم بـجـز نگـاه سـردی
خـودت نفـهـمـیـدی منـو چجور دیوونه کردی
کـار خودش رو کـرد چشـات منو اسیر دام کرد
فهمـیـدم عاشـقـت شدم، وقتی دلم صدام کرد
بـا مـن غریـبـه بـودی و بـاز عـاشـق تو بودم
دیگـه از اون وقـتـم فقـط واسه تو شعر سرودم
خیـلی دوسِـت داشتـم تورو با اینکه ساده بودی
آخـه تو بـا نـگـات تـوی دلـم افـتــاده بـودی
نگـات شـب و روز مـنـو پُـر از بهـانـه می کرد
منـو بـه سمـت عـاشـقـی نگات روانه می کرد
نگـات یه دنیـای دیگـه، نگـات یه آسمـون بود
نگـات یه وقتـا تلخ و سرد، یه وقتـا مهربون بود
هـرشـب میـدیـدمت تورو تــو رویـای شبـونم
کـاش کـاری میکردی که من انقدر تنها نمونم
هیچـوقـت نخواستی کـه منو با حرفی آروم کنی
بـاور نکـردی، عشـقـمـو نخـواستی معلوم کنی
هـر روز بـا تـرس و اشتـیـاق میـومـدم دیدنت
دوای دردم شـده بـود یـه لحـظـه خـنـدیـدنت
آرزو داشـتـم کـه یـه بـار صـدا کنـی اسمـمـو
دارم مـیـسـوزم کـه چـرا نـشـد بگـم حسـمـو
فـقـط دلـم میخـواست بیای هر روز تورو ببینم
تو گُـل بـودی، نخـواستـم از شاخه تورو بچینم
یـه لحـظـه از فکـر دلـم بیـرون نمی یـومدی
تـمـوم دنیـای منـو بـا چشمـات آتـیـش زدی
من توی عشقت سوختمو خاکسترم به باد رفـت
تمـومِ زنـدگیـم واسـه روشـنـی چشـات رفـت
زیـاد برات مـهـم نبـود که من واست می میرم
نمیـدونستـی که من از عشق تو جون می گیرم
ولی بـا ایـنـهـمـه بـازم گـاهی منـو میـدیـدی
با دل گـرمـو روی خـوش شعـرامـو میـشنیدی
تلخـی شعـرام اون روزا تأثیر می ذاشت رو دلت
نمیـدونـم یه جـا شایـد داشت دل من تـو دلت
کـم کـم تو بـا خـبـر شـدی از حال و روزگارم
فهمیـدی کـه تـو زنـدگیـم عشقی جز تو ندارم
یه وقـتـا مهـربـون بودی یه وقتا تلخ می شدی
یـه وقـتـا داد می کشیـدی روی سـرم بیخودی
وقتی تو روبـروم بـودی زنـدگی تـو نـگـام بود
دیـدن تو بـزرگـتــریــن آرزوی چـشــام بـود
وقتی باهـام حرف میزدی سرتا پا گوش میشدم
با تو حالـم بهتر بود و دوست می شدم با خودم
چـه روزهـای قشنگی بود اون روزایی که بودی
مـن خوب میفهمیدم یکم بیتاب و خسته بودی
هـوای رفـتـن زده بــود بـه ســرِ تو تـا بـری
خواستـی دلـم رو بشکنی خواستی از اینجا بری
مـن به تو گفتم زندگی بی تو برام سخت میشه
بـدون تو نمیـتـونم هـمـه کـارام سخت میشه
بغـض تـو گلـوم مونده بـود و اصلاً نمی ترکید
نمیـدونـم چـرا چـشــات حـال مـنـو نفهمیـد
نمـیـدونم رو دل چـرا اینـجـوری پـا گذاشتـی
رفـتـی و خاطـراتتـو تـو سیـنـه جـا گـذاشتـی
رفـتـی و دنـیــای مـنـو بــردی بـا کـولبـارت
اینجـا تـو پایـیـز مونـدمـو نمـیـرسـه بـهـارت
گفتی غـصـه نـخـور میـرم بـازم میام به زودی
به خـدا کـه اون آخــرا تو... خــود تو نـبـودی
گفتی کـه دلتنگـت میـشم یادت همیشه هستم
گفتی و رفـتـی و مـنـم پـشـت سـرت شکستم
بعـد تو دیـگـه هیچـکـسی خنـده رو لبهام ندید
هیچـکسی عشـقـی رو دوباره توی چشمام ندید
هـمـه میگفـتـن میمیـری آخـر تو از عشق اون
بسـتـه دیگـه دیـوونـه ی ویرونـه ی بی نشون
امـا تو قول داده بـودی کــه برگـردی کـنـارم
چـون تو میـدونستـی کـه من بدون تو بیمارم
راستـی نگـفـتـم کـه تو هـم بلا و هـم دوایـی
هـم حـالـمـو بـد میکنـی هـم واسه من شفایی
اولا دیـوونــه بـودم تــاب و قــرار نـداشـتــم
شبـا تا صبح بی اختیـار تـو کوچه ها می گشتم
بـا خـنـده ها غـریـبـه و بـا گریـه آشْـنـا شـدم
مـن بـعـد تو پـیـش هـمـه آدمــا رسـوا شـدم
هرکی میخواست کـاری کنـه تا از غمام در بیام
ولـی مگـه تـمــوم میـشـد بعـد تو دلـتنـگیـام
خواستـم ازت روزی یه بار صدات تـو گوشم بره
خواستـم ازت یـادت نـره فـکـر مـنـو خـاطـره
کاشکی می فهمیـدی چقدر من به تو وابسته ام
کاش میدونستی بی تو مـن، از زندگی خسته ام
مـن عشـقمـو عـلاقـمـو حتـی درد و غـمـامـو
حتـی تمـوم حـسـی کـه مـونــده از تو بـرامـو
ریختـم تـو سینمـو ولـی بـه تو چیـزی نگفتـم
از بیـقـراریـهـامـو از ایـن مـریـضـی نگـفـتـم
بهـت نگفـتـم کـه دلـم بـدجـور اسیـرت شـده
بهـت نـگـفـتـم زنـدگـیـم بـدون تو بـیـخـوده
بهـت نگـفـتـم کـه میخـوام دنیای من تو باشی
بـهـت نگـفـتـم نمیـخـوام کـه تو ازم جـداشـی
اِنـقَـد نـگـفـتـم کـه تورو آخـر از دسـتـت دادم
هـمـون روزی کـه بی هـوا از چـشـم تو افتـادم
همـون روز کزایـی و اون روز تـلـخ و غمگـیـن
همون روزی که دردعشق شد روی شونه سنگین
اون روزی که خبـر دادی واسـه همیـشـه میری
گفتی بـه عشـق یـه کسـی دلبستـه ای اسیـری
گفتی فـرامـوشـم کـن و واسـه هـمـیـشـه بـرو
گفتی دیگـه نمـیـتـونـم هـرگـز بـبـیـنـم تـورو
گفتـی بـرو زندگـی کـن بـدون مـن تــو دنـیـا
گفتـم آخه دنیای مـن مگـه تو نیـستـی زیبـا؟؟
گفتـی و فکر نکـردی من بعـد تو چی می کشم
اشکـام یه روز تمـوم میشن، خون میباره از چِشَم
اون روز بود که دنیای عشق رو سر من خراب شد
یادگـاریـت رو دسـت مـن شـروع این عذاب شد
دردا و مشکلات مـن هـر روز بـزرگ تـر میـشد
روزا مـیـرفتـنـو دلـم از تو بـی خـبــر مـیـشـد
از حال اون روزام بگـم سنگـم بـرام آب میـشـه
ستـاره ی آسمـونم خاموش میـشه خـواب میشه
روزهـای سخت و غصـه دار شعـرای بی قـافیـه
خیـال میکردم زنـدگـی فـقـط یـه جـور بـازیـه
واسه تـو می نـوشتـمـو واسـه تـو زار مـی زدم
تـمـوم آرزوهـامــو تــو سـیـنــه دار مـی زدم
تا اینکه اومـدی یـه روز بـعـد یـه چـنـد مدتـی
میدونستم کـه نیـستـی و تـنـهـا تـوی غربـتـی
اومدی و مثـل قـدیــم نـشـسـتـی تـو روبـروم
بـا دیــدن تـو رسـیـدم بــه بـهـتـریــن آرزوم
عجـب هوای خـوبـی بـود هـوای کـافه اون روز
من بـودم و تو بـودی و با یـه شمـع نیـمـه سوز
بازم هـمـون صنـدلی و هـمـون میـز قدیـمـی
نشستـی روبروم ولی نـه مثـل قبـل صمیـمـی
تو حرف میزدی و منـم خیـره بـه چشمات بودم
جادوم میکردبرق چشات، مبهوت بودم مات بودم
پنهون میکردم بغضمـو من پشت اون خنـده ها
گریـه میکردم از درون، گریـه ولـی بـی صــدا
بازم غمـو دلتنـگیـا از چـشـم مـن مـی بـاریـد
گفتـم با لرزش صـدام... شمـا دوسـم نـداریـد؟
چشمـای تو به راحتی بـاز منـو جـادوم می کرد
طعـمِ صـدات، بی بهونـه، دلـم رو آروم می کرد
گفتی میـدونم هیچکـسی مثـل تو عاشقم نیست
ولی تـو قلبـم چیـزی کـه بایـد بهت بگم نیست
آروم شـدم ولـی بـازم دوریــت عــذابـم میـداد
گفتـم بـه قلبـم چیزی نیست دنیا همینو میخواد
گفـتـم دلـم طاقـت بیـار رسـم عـاشـقـی اینـه
عاشق پای عشقـش بایـد تـا عمـر داره بشیـنـه
عاشـق بایـد تنهـا باشـه تـو تنهـاییـش بسـوزه
آخ کـه داره میـسـوزه دل، هـنـوزم کـه هنـوزه
بـعـدِ قـرار اون روزم دیـوونگـیــم شــروع شـد
یه فصـل تـازه از غمـت تـو زندگیـم شـروع شد
هر روز هـمـون کافـه بودم با دو تا قهوه ی تلخ
تو روبـرومو حـرفـامـم بـلـنـد بـا زجـه ی تلـخ
تو نبـودی، میگفـت دلـم، حرفـاشـو بـه صندلی
کاش برمیگشـتیـم بـه همـون، خاطـرات اولـی
دل خوش بـه برگشتـت بـودم تـا کـه با ناباوری
بهـم خبـر رسـیـد دیگـه شـدی مـال دیگـری
اون شـب تـلـخ و لعـنـتی شـب شکفتـنـت بود
عـروس دریـا بــودی و عـطـر گـل رو تنت بود
مـاه کـه کـمـه تو از مـاهـم بـهـتـر و زیباتری
اگـه نـخـوایـم بـا چـشـات دل مـنـو می بـری
اون شـب تـمـوم دنـیـا رو شـونـه های دلم بود
دیدن تو تـو اون لبـاس سختتـرین مشکلـم بود
طـاقــت نـیـاوردم تورو بـبـیـنـم بــا دیـگـری
بـاور کــردم رفـتـنـتـو آخ ولــی چــه بــاوری
بعـد از اونـم هر شـب و روز فکر تو تـو سرم بود
عشـقـت هک شـده رو دلـم، این تنها باورم بود
بـه قـول تو عشـقـم بـایـد تـهـش جدایی باشه
عـشـق قشنـگ و مونـدگـار عشق خدایی باشـه
مـن عـاشـقـت شـدم بـا تو، پر کشیـدم تا خـدا
بـا داشـتـن تو و خــدا شـدم از هـر چـیـز جـدا
عشـقـی کـه تو بـه مـن دادی همیـنـه نازنیـنم
کـه تـا نفـس دارم پـایِ ایـن عاشـقیـم بشیـنم
حالا یـه چنـد سـالی از اون خـاطـره ها میگذره
عشـق تو امـا روز بـه روز بـرای مــن نـو تـره
همیـشـه مـیـدونم کـه تو تـو قلـب من میمونی
مـن همیـشـه همیـنجـورم، خودت اینـو میدونی
بـدون همیـشـه یکی هسـت اینـجـا هواتـو داره
ایـن غـم خـوبی کـه دادی همیـشـه مونـدگـاره
تورو ســپــردم بـه خــود خــدای آسـمــونـم
مـن بـه خـدا قـولی دادم کـه عاشـقـت بمـونم
بمونمـو، خوشبختیـتـو، از خـدا هر شـب بخـوام
خوب میـدونم بـرای تو می گیـره حتـمـا دعـام
تو اونـی هستـی کـه خـدا رو قلـب مـن نوشتـه
اسـمـتـو تـوی عـاشقـی مـن میـزارم... فرشتـه
زنـدونـی عـشـق توام تـا جــون دارم اسـیــرم
انـقـدر میـمـونم عاشـقـت تا که یه روز... بمیرم
برچسب:
نویسنده: یوسف حسینی